سلام اینم یه شعر یادگاری از دوران آموزشی گفتم بذارمش بد نی ههههههههههه
نویسم نامه ای در برگ گندم
غریبی میکنم در شهر مردم
غریبی عادت خوبی ندارد
دل من طاقت دوری ندارد
نوشتم نامه ای در برگ خرما
چه طوری طاقت بیارم من 18 ماه
نوشتم نامه ای در برگ انگور
شدم بیچاره گشتم از وطن دور
سر دروازه ی زابل رسیدم
صدای طبل وشیپور رو شنیدم
به خود گفتم که طبل نظام است
دگر شخصی گری بر من حرام است
:: موضوعات مرتبط:
نوشته های خودم،
خواندنی،
خاطرات
:: برچسبها:
به خود گفتم که طبل نظام است